دست نوشته های یک دانشجوی مهندسی شیمی

این روز های خوب

خوب؟ از خیلی جهات نه! ولی چرا ، بدک هم نیست! این روز ها را می گویم. سه هفته است که درگیر نوشتن مقالات هستم ، آمده بودم جنگل را ببینم که در درخت ها گم شدم. فاجعه فقط این نیست ...

کسی که 1 مقاله دارد که 1 سالست دارد آن را تصحیح می کند. کسی که 6 ماهست که یک  مقاله ی نسبتا کامل آماریش دارد توی قفسه خاک می خورد. کسی که 2 کار انجام شده گزارش نشده دارد. کسی که در 4 مقاله با دیگر دانشجویان همکار است. کسی که  مباحث آماری 3 پروژه ی دیگر 3 نفر دیگر را در دست طراحی دارد. کسی که در قطره ای غرق می شود و حالا به دریا زده است.

این فاجعه ی منست. من خودم مشکل خودم هستم، من خودم یک مساله ی لاینحلم. جرا باید اینطور باشد؟ نمی دانم. ولی مطمئنم پاسخ این همه شب و روز دویدن و درد کشیدن و طعنه جویدن به بن بست خوردن نیست!

زخم های کهنه ام را می بینم. نمک پاش ها را هم .

بیشتر گلایه نمی کنم اصلا قصد گلایه کردن نداشتم این را نوشتم تا میثاق من با من باشد شاید و فقط شاید دو هفته ی دیگر که باز ول بخورم توی آزمایشگاه حالم خیلی خوب تر باشد! حتی خوبتر از امروز ...

شاید!

۰۹ بهمن ۹۱ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد کیهانی

زاده ی عشق

زاده ی عشقم و دیوانه ی دیوانه شدن!

پیله ای مرده که می خواسته پروانه شدن ...

من درین همهمه ی سرد شما گم کردم

رسم محبوب نوازی و صمیمانه شدن!

۱۹ آذر ۹۰ ، ۲۲:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد کیهانی

کیست که ...

کیست که از ره جنون رو به خیال می زند؟
بر تــن درمــند مـن زخـم ســـوال مـی زند
ساقه ی کرم خورده ام ، بی هدفم ، فسرده ام
کیست به جسم مرده ام وصله ی بال می زند؟
من که پر از پریدنم ، منزجر از رسیدنم
کیست به واپریدنم مهر کمال می زند؟!

۱۹ آذر ۹۰ ، ۲۲:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد کیهانی

مردن به سبک مرد

در التهاب آتش و سرب و ترانه مرد
دیوانه بود گر چه چنین عالمانه مرد
وقتی که آفتاب، زمین را نمی شناخت
در یک سکوت و ماتم سرد شبانه مرد...
از مهربانی همه ی اهل روزگار ...
شد نا امید و در قدمی عاشقانه مرد
گویا تمام قاعده ها را شکسته بود
ناگه فرا پرید و چه ناغافلانه،مرد!
هرگز ندید روز خوشی را به عمر خویش
در انتظار امدن آن زمانه مرد ...

۲۲ فروردين ۹۰ ، ۱۹:۴۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد کیهانی

31 لغت مطلقاً ضروری برای درک اولیه متون شیمی

در هر علمی کلمات کلیدی خاصی وجود دارند که اساساً بدون درک معنی آنها نمی توان حتی به پوسته ی مطلب رسوخ کرد. من مدت ها به دنبال جدولی بودم که  کلمات با بسامد بسیار در علم شیمی  را پوشش دهد و سرانجام یک دسته ی بسیار کوچک از این کلمات را در کتاب    “Write like a chemist”  که توسط انتشارات اکسفورد منتشر شده است یافتم. این کلمات کلیدی از 200 مقاله معتبر شیمی و توسط سنجش رایانه ای بدست آمده اند. فی الحال به علت مشغله تنها مفتخرم که این کلمات را با خواننده محترم شریک شوم. به امید روزی که شرحی در خور بر این کلمات بنویسم.

ادامه مطلب...
۲۸ آذر ۸۹ ، ۱۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد کیهانی

مصنوع ناهموار!

دســتان من دسـتان یک مردار بودست

که صد هزار و چند شب بر دار بودست

چشمان من چشمان نمرودی خیالیست

که ســالها در بابـلـــش بـــــیدار بودست

شـاید تــنم هـــم با هـــــمه نا استواریش

روزی خـــمیر خــشـــته ی دیوار بودست

مـــن آخـــرین مــصـــنوع رب مـــتـــعالم

که ایــنــچــنـین ناجور و نا هموار بودست

بــهـتر بـمـیرم! تا نـرنــجــانم جـــهان را

پـیش از من و تو مردگان بسیار بودست

۲۰ شهریور ۸۹ ، ۰۹:۵۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد کیهانی

در انتهای جاده غمگین ...

در انتهای جاده غمگین ...

استاده است کولی پر دردی

با قیژکی که کوک شده سنگین

با خنجری که پاک شده با خون

در انتهای جاده ی غمگین ...

با ضجه های درهم و ناموزون

با خنده های گه گه و آتش گون ...

یک مرد مرده با دم عیسایی

با یک صدای ساده و آهنگین

دارد دوباره خاطره می سازد!

در انتهای جاده ی غمگین


۱۴ شهریور ۸۹ ، ۱۱:۱۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد کیهانی

به آنکه باید

در هــمه آفـــاق جــــای پـــای توست

شــهـر را موضوع ، مــوسیقای توست

ای که در من می کنی ، هر دم ظهور

مــظــهـر ایـــمـان، من ایمای توست!

هر چه می گویم به شعر خـــویشتن

پاره ای از طـعـــم بوطـــیقای توست

گــر طــلـوع مـن ، غـــروب آگین شده

ایـــن هــم از انـواع بازی های توست

در هـــمه عـــالم نـگه کـــردم ولـــی

هـــر چــه مـــیـبیـنم رخ زیبای توست

۱۳ شهریور ۸۹ ، ۲۲:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد کیهانی

غزال مرده

می دانم اشکال وزنی دارد اما ...

***

امـــشــب غزال تشته ی ما غرق تیر شد

از تــشــــنگی نمـرد که از مرگ سیر شد

در یک سکوت محض که شب را گرفته بود

در چـــاله ی شـــغــاد زمــــانه اسیر شد

آی ای غزال من تو چرا مردی، ای دریغ!

انگــــار باز کار زمـــــــــــان، زود دیر شد

آیا ســـــلاح غــــــیر نگاهت تو داشتی؟

نــــفـــرین بر او که بـهر نزاعت دلیر شد

و ...

۲۷ مرداد ۸۹ ، ۱۱:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد کیهانی

ای آســـمان آبـــی مـشرق

گــویی سـتاره ها به غمت آشـناترند

در لایـــزال دیـــده ی پاکــت شناورند

ای آســـمان آبـــی مـشرق زمـین بیا

بی تو  تـرانـه ها ز عدم بی صــدا ترند

من با تو فرق مشرق و مغرب،شناختم

چــشمان ترجمان تو ، گــویا سخنورند

ای ابتدای هستی و ای انتهای مرگ

جـز تــو تــمـام حــادثه ها خـنده آورند

۲۶ مرداد ۸۹ ، ۲۲:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد کیهانی